گنجور

 
طالب آملی

کافرم گر زدم تیغ تو رو گردانم

یا رخ از قبلهٔ چون روی نکو گردانم

سرم از تن فکند چون دم تیغش بدو دست

سر خود گیرم و گرد سر او گردانم

گل عشقم که مرا آفت پژمردن نیست

صد خزان بینم و نه رنگ و نه بو گردانم

تنگ شد حوصله‌ام ضبط سرشکم تا چند

گریه را از سر مژگان بگلو گردانم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی