گنجور

 
طالب آملی

قطره می‌نوشم و تأثیر سبو می‌جویم

ذره می‌بیزم و خورشید دراو می‌جویم

از تو چون آهوی رم کرده نمی‌بینم رنگ

زان چو سگهای شکاریت ببو می‌جویم

گرچه دانم که نمی‌آیدم آن نقد بچنگ

دوست را در بدر و کوی بکو می‌جویم

شوق را در نظر دوست چه ارباب طریق

خضر خود ساخته‌ام همت از او می‌جویم

شش جهت جلوه که شاهد محبوب بی‌نیست

نه زیکسوی ترا از همه سو می‌جویم

سبزه را گر نشناسم ز خط سبز رواست

من که فیض لب یار از لب جو می‌جویم

بسکه باریک خیالی بتصرف «طالب»

در خمیر سخن از فکر تو مو می‌جویم

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی