بصد رسن به ته چاه آن ذقن نرسم
جز اینکه آورم از زلف اورسن نرسم
زخود برآمدهام آنقدر که گر صد سال
بپای شوق روم ره بخویشتن نرسم
شنیدم از لب سنبل بگوش خویش که گفت
هزار سال بر آن زلف پر شکن نرسم
براه زمزمه لختی دویدهام هرچند
بپای نغمه بمرغان این چمن نرسم
مخوان بیزم که گردیدهام زهجر ضعیف
زغایتی که ز خلوت بانجمن نرسم
نصیب من نشود وصل مقصدی «طالب»
بکام خود همه عالم رسند و من نرسم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.