پیچیده دردی در دلم این درد دل ز آن میکنم
تاسقف گردون خاک را از گریه گل ز آن میکنم
عزت ندارد حرمتی در بارگاه عاشقی
خود را بکوی دلبران خوار و خجل ز آن میکنم
خون در رک و جان در بدن نبود شکون عاشقان
این هردو را بر تیغ او هردم بحل ز آن میکنم
میل مزاج عاشقان نبود بسوی اعتدال
این معتدل پیمانه را نامعتدل ز آن میکنم
آوردهام «طالب» بکف یاری همه عهد و وفا
پهلوتهی از دلبر پیمان گسل ز آن میکنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.