چو در جریدهٔ اعمال خود نظاره کنم
هر آن ورق که ز عصیان تهی است پاره کنم
پلنگ خاصیت افتادهایم زآن شب و روز
ستیزه با فلک و جنگ با ستاره کنم
اگرچه شیشهٔ ما از نسیم در خطر است
گمان مبر که شکایت ز سنگ خاره کنم
عجب که مجلس ما بی پیاله گرم شود
اگر حرارت خورشید را اجاره کنم
نه گلفروش بما ملتفت نه باده فروش
دماغ خشک و لب تشنه را چه چاره کنم
سرایت نفس ما رهش بگرداند
بیازگشتن اگر عمر را اشاره کنم
سخن چه ساده پسندند عارفان «طالب»
چه لازمست که من فکر استعاره کنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.