از آن بسوی زبون نیست میل احوالم
که شیر دایهٔ ادبار خورده اقبالم
بمال هستی جاوید گر کنم پرواز
بریده باد بمقراض نیستی بالم
مرا بدین و دلی با تو روی دعوی نیست
دل از تو دین ز تو من در میانه حمالم
مبیع دارم مه طلعتی که بر رویش
مجال یک نظرم نیست منکه دلالم
چنان برون روم از خویش در نظارهٔ دوست
که با خبر نشوم گر زنند قیقالم
شب وصال تو دارم گمان باختر سعد
که چشم بد شود و سر نهد بدنبالم
بوام گیرم ناخن که سر بخارم لیک
بوقت سینه خراشی بزیر چنگالم
حدیث عشق دم از شعله میزند «طالب»
همیشه بر لب ازین گفتگوست تبخالم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.