ما سر عیش بفتراک غم آویختهایم
دل چو فانوس ز طاق الم آویختهایم
چه نظر آب دهیم از گل رخسار وجود
ما که در دامن زلف عدم آویختهایم
عذر باطل رقمیها بزبان نتوان خواست
دست در دامن سهوالقلم آویختهایم
مجملا سبحهٔ جبریل وشان حرمیم
که چو زنار زبیتالصنم آویختهایم
غرق دل برسر مژگان چو بخود مینگریم
رشح خونیم که از تیغ غم آویختهایم
رقم سلسلهٔ ضعف دل خویشتنیم
که بموئی ز زبان قلم آویختهایم
کی شود حالی بامعنی حکمت «طالب»
ما که در لفظ حدوث و قدم آویختهایم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.