ذوق تمکین در دل آشوب گستر سوختیم
مرهم کافور در زخم سمندر سوختیم
از خس و خاشاک تن برق محبت عار داشت
جمله دل گشتیم در سودای دلبر سوختیم
اضطراب خاطر از یک سوختن تسکین نیافت
آب بر آتش فشاندیم و مکرر سوختیم
تیرگی میجوشد از غمخانهٔ افلاک و ما
شمع بزم خویش را در بزم صرصر سوختیم
داغ سودا خالی از اظهار آشوبی نبود
کوکب خود را بجای داغ بر سر سوختیم
«طالب» از دریافشانی لحظه ئی باز آی ایست
خانمان دیده را زین آتش تر سوختیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.