گاهگاهی کز هجوم عیش یاد غم کنم
گریه را شاداب سازم خنده را درهم کنم
در گلستانی که من آهی کشم تا روز حشر
غنچه را حسرت فروش جلوهٔ شبنم کنم
زخم دل در اضطراب و من در این حسرت که باز
جذب الماس از کدامین جلوهٔ مرهم کنم
لذت خوناب همت باد بر ذوقم حرام
گر باین لب تشنگی اندیشهٔ زمزم کنم
در غمستانی که عشرت را نیابی خنده روی
من بصد جوش تبسم گریهٔ ماتم کنم
در دلم هر شعله ئی «طالب» زبان ناطق است
آه گر با این زبانها شکوهٔ عالم کنم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.