آشفتهام ز بیسر و سامانی خیال
خون میخورم ز دست پریشانی خیال
معلوم تا چه گل شکند بر دماغ طبع
زین یکدو زلف عطر گریبانی خیال
آمد خزان و طبع یکایک بباد داد
اوراق یاسمینی و ریحانی خیال
کوکب سیاه گشت ز بس ریختم بخاک
خوی قطره های جبههٔ نورانی خیال
آشفته شد دماغ جهان تا بکی دهم
بر یاد طره طره پریشانی خیال
«طالب» نقاب شرم طرازم برخ زبس
برخاک ریختم خوی پیشانی خیال



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.