گنجور

 
طالب آملی

می‌کند ناز بر سرش کاکل

میدهد زیب افسرش کاکل

خوشتر از روی زلف کافر او

خوشتر از زلف کافرش کاکل

هست سرکوب عقرب زلفش

افعئی نام دیگرش کاکل

رنگ دیبای پیکرش زلف است

عطر بالین و بسترش کاکل

آب حیوان بیاض عارض اوست

ماهیان شناورش کاکل

موی بر فرقش افعی دوسر است

یکسرش زلف و یکسرش کاکل

«طالب» انشاد کرده‌ام غزلی

اولش زلف و آخرش کاکل

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی