گنجور

 
طالب آملی

غم آشنای تو گلگشت باغ میگردش

جبین فروزی شمع دماغ میگردش

بسوز عشق کسی را که دل غیور افتاد

شباهت گل سوری بباغ میگردش

دلم ز همدمی بلبلان پریشان نیست

حریف نغمگی خیل زاغ میگردش

مرا دلیست‌پریشان‌که جلوه‌های نسیم

در آستین ریاحین دماغ میگردش

زچشم خلق گریزان دلیست «طالب» را

که کنجکاوی طبع سراغ میگردش

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی