گنجور

 
طالب آملی

شهد وصلش مطلب زهرکش دوری باش

ورنه آمادهٔ صد نشتر زنبوری باش

پاکدامانی مشرب نمک عرفان است

در مستی زن و در جامهٔ مستوری باش

گر حریف هوسی در بغل مستی خواب

ورنه لب بر لب خمیازهٔ مخموری باش

مشرب آمد بمیان‌دار سیاست برخاست

کو برو هرسر هو نغمهٔ منصوری باش

عشق ما هرچه‌کند زخم دلت را شاداب

شعله انگار تو گو مرهم کافوری باش

یکدمت گفتم و صد بار دگر میگویم

«طالب» از وصل ببر درپی مهجوری باش

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی