عمید کاسنی آن کاسه سرش پنگان
که عاشق کله . . . ن بدی چو پابنگان
بمرد و کاسنی او مرده ریگ وار بماند
چنانکه ماند از جغد گوشه ویران
چنانکه مغ بستوران برند بردندش
بگندگی ستوران بجای آن غمدان
نهاده پای چپ اندر ستانه دوزخ
عمید کولته در زیر خانه هامان
گهی بهامان آرد رموده از فرعون
گهی سکاچه بافراسیاب زی هومان
گهی بمسخرگی لعنت از در ابلیس
همی برد سوابلیسک لعین علان
بحکم مسخرگی پیش زانوی فرعون
نشست و خاست که جا سازد از کنار مهان
از آن تکبر فرعون وزان تهور او
به پیش مجلس نمرود شد چوبه غلطان
نوای باربدی زد بمجلس نمرود
ببر بط کدوین بر بجوش خوش الحان
بگوش قارون آمد نوای بربط او
بدو سپرد کلید خزانه خذلان
بحرص خواسته ورزی قرین قارون شد
جز این خسیس نزیبد قرین آن کشخان
ز پشت مار شکنج شکنجه قارون
همی پشیزه برندش بناخن و دندان
بشاعری و ببربط زنی و مسخرگی
ملوک بادیه را شاد کردنی پژمان
بقعر نار فرو میرود درک بدرک
چنانکه اینجا صرافگان دکان بدکان
نظامی ار که نمرده است مرده انگارم
همی بقعر درک برگشاده است زبان
بنظم مرثیتش حق طبع بگذارم
زمن بخود نبرد جز چنین قصیده گمان
بزندگی نه بدانگونه بود گرسنه چشم
که شرح کردن آن تا بروز حشر توان
ببویه . . . ن سگ آسیا بلیسیدی
ببوی آرد که در آرد است شبهت نان
بوقت نزع همی گفت بر جنازه من
جنازه پوش مپوشید جز که سفره نان
بنان گدای بدار چه بنام دهقان بود
هزار تیز گدا بر بروت آن دهقان
گدا زنست و گدا مرد و هم گدا خیزد
بمحشر آید وام کفن بر او تاوان
بدستخط اجل فخر دین چنان دیدم
که کاسبی ز جهان رفت جایع و عطشان
اگر بمرد نکو کرد ور نمرد بمن
ز زندگیش چه سود و زمردنش چه زیان
بقای عمر اجل فخر دین خوهم جاوید
که در بقاش بود مدت بقای جهان
اگر برون کند از هر فصول فصلی امید
همین که بشنود این مرثیت برآرد جان
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به توصیف زندگی عمید کاسنی و سرنوشت او میپردازد. عمید کاسنی به عنوان شخصی پرداخته میشود که به خاطر عشق و خودخواهیاش به مرگ نزدیک میشود و سرانجام مردهای از یاد رفته میشود. او تبدیل به موجودی میشود که در دنیای دیگری در عذاب و ذلت زندگی میکند، جایی که شخصیتهای مختلفی مانند فرعون، نمرود و قارون حضور دارند.
در این متن، تلخی زندگی و بیثباتی آن به تصویر کشیده میشود، و با استفاده از نمادهایی مانند باربد (هنرمند) و مرثیت، به انتقاد از جبر زمان و قدرتهای زودگذر پرداخته میشود. شاعر در انتها به این نکته اشاره میکند که اگرچه عمید کاسنی از دنیا رفته، اما اثر او همچنان در یادها باقی میماند و زندگی او به عنوان متنی عمیق از تجربههای انسانی و بیپناهی در برابر تقدیر، مطرح است.
هوش مصنوعی: عمید کاسنی با چهرهای جذاب و خاص، عاشقانه و با شور و شوق به سراغ معشوق خود میرود. او به زیبایی و لطافت یک گل کاسنی مانند است و نشاندهندهی عشق و دلبستگی عمیق خود به معشوق است. این احساسات او به قدری قوی است که انگار هیچ مانع یا محدودیتی نمیتواند او را بازدارد.
هوش مصنوعی: مردی به دیار باقی رفته و تنها یادگاری از او باقی مانده است، مانند اینکه یک کاسنی در گوشهای از ویرانی، مانند جغدی که در آنجا مانده، باقی مانده است.
هوش مصنوعی: در اینجا به وضوح نشان داده شده است که مانند اینکه مغهای یزدانی، آن فرد را از میان بستر و گرفتاریهایش بیرون آوردهاند و به جای آن، او را به سختی و زحمت واگذار کردهاند، اشاره میشود. این بیان بر негатив و دشواریهای موجود در زندگی تأکید میکند.
هوش مصنوعی: پای چپ خود را در سینه جهنم گذاشته و در زیر خانهام، کولهاش را گذاشته است.
هوش مصنوعی: گاهی رنج و زحمت انسان را به یاد فرعون میاندازد، و گاهی هم به یاد سکات و دلاوریهای یک قهرمان از دیار هومان میبرد.
هوش مصنوعی: گاهی به طعنه و شوخی، نفرین از درگاه ابلیس میرسد و از آن جادوگر خبیث به طور علنی بر سر دیگران نازل میشود.
هوش مصنوعی: با توجه به قدرت و اقتداری که فرعون داشت، برخی از افراد به او نزدیک میشدند و به نوعی خود را به او میچسباندند تا بتوانند در کنار بزرگان و مهمانان دیگر جا بگیرند.
هوش مصنوعی: به خاطر خودبزرگی فرعون و جسارت او، چوبی در مجلس نمرود به طور افراطی حرکت کرد.
هوش مصنوعی: صدای باربد در مجلس نمرود طنینانداز میشود و موسیقی زیبایی مینوازد که دلها را شاد میکند.
هوش مصنوعی: صدا و نغمهی موسیقی به گوش قارون رسید و او کلید گنجینهی ناامیدی را به دست گرفت.
هوش مصنوعی: اگر بخواهی در دنیا به دنبال مال و ثروت باشی و هر چه را که میخواهی بخواهی، مثل قارون میشوی. اما چنین خساست و حرص و آز فقط به فردی مثل او میماند و به کسی که دارای خصلتهای نیکو باشد نمیچسبد.
هوش مصنوعی: از پشت مار که شکنجهگر است، حتی درد و رنج قارون را هم به سادگی با ناخن و دندانش میبرد.
هوش مصنوعی: شعر گفتن و نواختن عود و شوخی کردن با پادشاهان بیابانی، موجب خوشحالی پژمان میشود.
هوش مصنوعی: در آتش عمیق فرو میرود، به طوری که مانند صرافانی که از دکان به دکان میروند، درک و فهمش از بین میرود.
هوش مصنوعی: نظامی، اگرچه به ظاهری زنده است، اما من او را همچون مردهای میدانم که در اعماق جهنم زبانش را به بیرون آورده است.
هوش مصنوعی: من در نظم مرثیهاش تلاش میکنم و حق طبیعی او را در نظر میگیرم و جز این شعر به چیزی دیگر نمیاندیشم.
هوش مصنوعی: زندگی به گونهای نیست که گرسنگی چشم را بتوان به راحتی توضیح داد؛ این موضوع آنقدر پیچیده است که تنها در روز قیامت مشخص خواهد شد.
هوش مصنوعی: در اینجا به بوهایی از آرد و نان اشاره شده است. بویی که سگ آسیا به آن عادت کرده، به خاطر وجود آردی است که در آنجا وجود دارد. این بو شبیه بوی نان است و نشاندهنده ارتباط عمیق بین مواد اولیه و فرآیند نانوایی است.
هوش مصنوعی: در لحظهی مرگ، خواستهام این است که بر روی جنازهام چیزی نپوشانید جز سفرهای پر از نان.
هوش مصنوعی: یک گدا به درگاه مردم با ثروت میگوید که چه ارزشی دارد، در حالی که هزاران گدا به پاهای او افتادهاند و در تلاشند تا چیزی از دهقان بگیرند.
هوش مصنوعی: فقیر زن و مرد هر دو، و همچنین فقیر به قیامت میآید و بر او غسل و کفن واجب است.
هوش مصنوعی: از دست تقدیر، فخر دین را دیدم که همچون بازرگانی از دنیا رفت و در حالی که خسته و تشنه بود.
هوش مصنوعی: اگر فرد نیکنفس بمیرد، کار نیک او در زندگیاش ارزشمند است و اگر هم زنده بماند، به من چه فایدهای دارد. زندگی و مرگ او برای من هیچ سود و زیانی ندارد.
هوش مصنوعی: عمر من در سایهی مرگ و فخر دینم جاودانه است، زیرا در این زندگی مدت زمان بقای جهان نیز وجود دارد.
هوش مصنوعی: اگر از هر فصل، فصلی که امید به آن داریم، خارج شود، تنها چیزی که میتواند جان را به حرکت درآورد، شنیدن این مرثیه است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
توانگری و بزرگی و کام دل بجهان
نکرد حاصل کس جز بخدمت سلطان
یمین دولت کایام ازو شود میمون
امین ملت کایمان ازو شود تابان
همه عنایت یزدان بجمله بهرۀ اوست
[...]
بزرگی و شرف و قدر و جاه و بخت جوان
نیابد ایچکسی جز بمدحت سلطان
یمین دولت ابوالقاسم آفتاب ملکوک
امین ملت محمود پادشاه جهان
خدایگانی کاندر جهان بدین و بداد
[...]
بهار تازه ز سر تازه کرد لاله ستان
برنگ لاله می از یار لاله روی ستان
جهان جوان شد و ما همچنو جوانانیم
می جوان بجوان ده درین بهار جوان
بشادکامی امروز داد خویش بده
[...]
اگر نجست زمانه بلای خلق جهان
چرا ز خلق جهان روی او بکرد نهان
اگر نخواست دلم زار و مستمند چنین
چرا نگاشت رخش خوب و دلفریب چنان
اگر نگشت دل من تنور آتش عشق
[...]
شب دراز و ره دور و غربت و احزان
چگونه ماند تن یا چگونه ماند جان
بسان مردم بی هوش گشته زار و نزار
دلم ز درد غریبی تن از غم بهتان
مرا دو دیده به سیر ستارگان مانده
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.