گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۲

 

چشمی‌ که بر آن جلوه نظر داشته باشد

یارب به چه جرات مژه برداشته باشد

هر دل‌که ز زخم تو اثر داشته باشد

صد صبح‌گل فیض به بر داشته باشد

عمری‌ست دکان نفس سوخته‌گرم است

ازآه من آیینه خبر داشته باشد

با پرتو خورشید کرم سهل حسابی‌ست

گر شبنم ما دامن تر داشته باشد

دل توشه‌کش وهم حباب‌ست درین بحر

امید که آهی به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۳

 

محو طلبت گردی اگر داشته باشد

آن سوی جهان عرض سحر داشته باشد

دل آیهٔ فتحی است ز قرآن محبت

زیر و زبر زخمی اگر داشته باشد

از شعلهٔ هم نسبتی لعل تو آب است

هر چند که یاقوت جگر داشته باشد

ما و من وحدت‌نگهان غیرتویی نیست

این رشته محالست دو سر داشته باشد

آن راکه زکیفیت چشمت نظری نیست

از بیخبریها چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی