گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۰

 

ما سر بنهادیم و به سامان نرسیدیمدر درد بمردیم و بدرمان نرسیدیم
گفتند که جان در قدمش ریز و ببر جانجان نیز بدادیم و بجانان نرسیدیم
گشتیم گدایان سر کویش و هرگزدر گرد سراپردهٔ سلطان نرسیدیم
چون سایه دویدیم به سر در عقبش لیکدر سایهٔ آن سرو خرامان نرسیدیم
رفتیم که جان بر سر میدانش فشانیماز سر بگذشتیم و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۶۷

 

جان زحمت خود برد و به جانان نرسیدیم
دل رخنه شد از درد و به درمان نرسیدیم
موریم که گشتیم لگدکوب سواران
در گوشه که بر پای سلیمان نرسیدیم
دنبال دل دوست دویدیم فراوان
بگرفت اجل راه و بدیشان نرسیدیم
در عشق غبار سر زلفش تن خاکی
شد خاک و بدان زلف پریشان نرسیدیم
چون مرغ که دارند نگاه از پی کشتن
در دام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی