گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۴

 

بی لاله رخان روی بصحرا نتوان کردبی سرو قدان میل تماشا نتوان کرد
کام دلم آن پسته دهانست ولیکنزان پسته دهان هیچ تمنا نتوان کرد
گفتم مرو از دیدهٔ موج افکن ما گفتپیوسته وطن برلب دریا نتوان کرد
چون لاله دل از مهرتوان سوختن امااسرار دل سوخته پیدا نتوان کرد
تا در سر زلفش نکنی جان گرامیپیش تو حدیث […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۸

 

رویت به چنین دیده تماشا نتوان کرد
وصل تو بدینه سینه تمنا نتوان کرد
تا دیده نخست از نظرت وام نگیرد
نظارة آن صورت زیبا نتوان کرد
تا همت عالی نشود رهبر خاطر
اندیشه آن قامت و بالا نتوان کرد
گر نیغ کشد دشمن و گره طعنه زند دوست
قطع از تو و سودای تو قطعا نتوان کرد
در دولت خوبی به گدایان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی