گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲

 

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باشوین سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده که در میکده عشق فروشندما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالکجهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش
دلدار که گفتا به توام دل نگران استگو می‌رسم اینک به سلامت نگران باش
خون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ