گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۸۶

 

ای رفته و ترک من بد نام گرفتهوز دست وفای دگران جام گرفته
باز آمده‌ای تابنمایی و بسوزیدر شور میاور دل آرام گرفته
خونم مخور ای دوست که این باده غم آردچون دید توان آن رخ گلفام گرفته
دشنام مرا گفته بدی دوش و همه شبمن لذت آن گفتن دشنام گرفته
من دوزخی عقل و بسا دوزخی عشقکو صد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۰۴

 

ای رفته و ترک من بدنام گرفته
وز دست وفای دگران جام گرفته
باز آمده ای تا بنمایی و بسوزی
در سوز میاور دل آرام گرفته
خونم مخور، ای دوست، که این باده غم آرد
چون دید توان آن رخ گلفام گرفته؟
دزدان دل ار شاه بگوید که بگیرند
من گیرم هر موی ترا نام گرفته
دشنام مرا گفته بدی دوش، همه شب
من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی