گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۰

 

ای از گل رخسار تو خون در دل لالهبر لاله ز مشک سیه افکنده گلاله
بازآی که چشم و رخت ایماه غزل گویاین عین غزال آمد و آن رشک غزاله
از خاک درت برنتوان گشت که کردندما را بحوالی سرای تو حواله
آورده بخونم رخ زیبای تو خطیچون بنده مقرست چه حاجت بقباله
آن جان که ز لعلت بگه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۲

 

هست انجمن ما چمنی پر گل و لاله
گل عارض ساقیست دراو لاله پیاله
افسرده چو ژاله ست نگهدار خدایا
از ساحت این تازه چمن آفت ژاله
باشد سخن عشق یکی لیک گرفته
عارف ز دل صافی و واعظ ز رساله
می ده که گره شد به دلم غصه ایام
آب است دوا چون به گلو ماند نواله
خطی که مرا می رسد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳

 

خوش آنکه نشینیم میان گل و لالهماه و تو به کف شیشه و در دست پیاله
در طرف چمن ساقی دوران می عشرتدر ساغر گل کرده و پیمانهٔ لاله
بر سرو و سمن لؤلؤ تر ریخته بارانبر لاله و گل در و گهر بیخته ژاله
وز شوق رخ و قامت تو پیش گل و سروبلبل کند افغان به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی