گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۸

 

گر یار چنین سرکش و عیار نبودیحال من بیچاره چنین زار نبودی
گر عشق بتان خنجر هجران نکشیدیدر روی زمین خوشتر ازین کار نبودی
از شادی من خلق جهان شاد شدندیگر بر دل من بار غم یار نبودی
از بادهٔ من خلق جهان مست بدندیدر روی زمین یک تن هشیار نبودی
گر یار گذر بر سر بازار نکردیهنگامهٔ ما […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۲۰

 

ای کاش مرا با تو سر و کار نبودی
تا دیده و دل هر دو گرفتار نبودی
شرمنده نبودی اگر از ریختن خون
آن زلف نگون تو نگونسار نبودی
بودی سر آتش که بدیدی به سوی من
گر نرگس مخمور تو بیمار نبود
برداشتمی این دل در گوشه فتاده
گر از غم و اندیشه گرانبار نبودی
هم سهل گذشتی ستم و هجر تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی