گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹

 

با من بت من تیغ جفا آخته داردصبر از دل من جمله برون تاخته دارد
او را دلم آرامگه‌ست و عجبست اینکارامگه خویش برانداخته دارد
صد مشعله از عشق برافروخته دارمتا صد علم از حسن برافراخته دارد
جانم ببرد تا ندبی نرد ببازمزیرا که دلم در ندبی باخته دارد
صد سلسله دارد ز شبه ساخته بر سیمآن سلسله گویی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

امیر معزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳

 

امروز بتم تیغ جفا آخته دارد
خون دلم از دیده برون تاخته دارد
او را دلم آرامگه است و عجب این است
کارامگه خویش برانداخته دارد
صد مشعله از عشق برافروخته دارم
تا صد علم از حسن برافراخته دارد
جانم ببرد گر ز پی نرد بتازد
زیرا که ا‌از آغاز تو را باخته دارد
صد سلسله دارد ز ‌شبه ساخته برسیم
وان سلسله گویی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۱۲۹

 

سامان پریشان دلی اندوخته دارم
زان طرّه که بر دوش و بر انداخته دارد
دوزخ به دل، از ناله برافروخته دارم
زان شعلهٔ قامت، که برافراخته دارد


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی