گنجور

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۵

 

با دل گفتم که دل از او جیحونستدلبر ترش است و با تو دیگر گونست
خندید دلم گفت که این افسونستآخر شکر ترش ببینم چونست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۲

 

هر ذره که در هوا و در هامونستنیکو نگرش که همچو ما مجنونست
هر ذره اگر خوش است اگر محزونستسرگشته خورشید خوش بیچونست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵۲

 

یاری که به حسن از صفت افزونستدر خانه درآمد که دل تو چونست
او دامن خود کشان و دل میگفتشدامن برکش که خانهٔ پرخونست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و ششم: در صفت گریستن » شمارهٔ ۶

 

این شیوه مصیبت که مرا اکنون است

چون شرح توان داد که حالم چونست

هر اشک که ازدیدهٔ من میریزد

گر بشکافی هزار دریا خونست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و ششم: در صفت گریستن » شمارهٔ ۴۶

 

گرچه غمم از گریستن بیرونست

هر روز مرا گریستن افزونست

ای ساقی جان فروز! در ده جامی

تا سیر بگریم که دلم پرخونست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۱

 

شبها ز فراق تو دلم پر خونست
وز بی‌خوابی دو دیده بر گردونست
چون روز آید زبان حالم گوید
کای بر در بامداد حالست چونست


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲

 

با آن که دلم از غم هجرت خونست
شادی به غم توام ز غم افزونست
اندیشه کنم هر شب و گویم: یا رب
هجرانش چنینست، وصالش چونست؟


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳

 

جایی که گذرگاه دل محزونست
آن جا دو هزار نیزه بالا خونست
لیلی صفتان ز حال ما بی خبرند
مجنون داند که حال مجنون چونست؟


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۹

 

با آنکه دلم در غم هجرت خونستشادی به غم توام ز غم افزونست
اندیشه کنم هر شب و گویم یاربهجرانش چنین است وصالش چونست


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰

 

پایی که ز بند عالمی بیرونستپالود به خون و زین غمم دل خونست
ای تاج سر زمانه آخر کم ازینکای دست خوش زمانه پایت چونست


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۱

 

گر شرح نمی‌دهم که حالم چونستیا از تو مرا چه درد روزافزونست
پیداست چو روز نزد هرکس که مرابا این لب خندان چه دل پر خونست


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷

 

جانا، دلم از فراق رویت خونستچشمم ز غمت چو چشمهٔ جیحونست
آن خال که بر رخت نهادست، دمیبر روی منش نه، که ببینم چونست؟


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی