گنجور

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷

 

در کارگه کوزه‌گری رفتم دوشدیدم دو هزار کوزه گویا و خموش
ناگاه یکی کوزه برآورد خروشکو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه فروش


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » ترانه‌های خیام (صادق هدایت) » ذرات گردنده [۷۳-۵۷] » رباعی ۷۳

 

در کارگهِ کوزه‌گری بودم دوش،
دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش؛
هر یک به زبانِ حال با من گفتند:
«کو کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه‌فروش؟»


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۹۷

 

از آتش تو فتاده جانم در جوشوز باده تو شده است جانم مدهوش
از حسرت آنکه گیرمت در آغوشهرجای کنم فغان و هر سوی خروش


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۰۵

 

مرغان رفتند بر سلیمان بخروشکاین بلبل را چرا نمی‌مالی گوش
بلبل گفتا به خون ما در بمجوشسه ماه سخن گویم و نه ماه خموش


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۲۱

 

با پیر خرد نهفته میگویم دوشکز من سخن از سر جهان هیچ مپوش
نرمک نرمک مرا همی گفت بگوشکین دیدنیست گفتنی نیست خموش


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۲۸

 

تا بتوانی تو جامهٔ عشق مپوشچون پوشیدی ز هر بلائی مخروش
در جامه همی سوز و همی باش خموشکاخر ز پس نیش بود روزی نوش


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۳۳

 

دانم که برای ما نخفتی همه دوشبر صفهٔ سرد با یکی بالاپوش
آن نیز فراموش نگردد ما راای بوده عزیزتر تو از دیده و گوش


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۳۵

 

در حلقهٔ مستان تو ای دلبر دوشمیخانه درون کشیدم از خم سر جوش
بر یاد تو کاس و طاس تا وقت سحرمیخوردم و میزدم همی دوش خروش


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۳۸

 

دل یاد تو آرد برود هوش ز هوشمی بی‌لب نوشین تو کی گردد نوش
دیدار ترا چشم همی دارد چشمآواز ترا گوش همی دارد گوش


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۹

 

گویند مرا صوابرایان به هوش
چون دست نمی‌رسد به خرسندی کوش
صبر از متعذر چه کنم گر نکنم
گر خواهم و گر نخواهم از نرمهٔ گوش


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷

 

سودی نکند فراخنای بر و دوش
گر آدمیی عقل و هنرپرور و هوش
گاو از من و تو فراختر دارد چشم
پیل از من و تو بزرگتر دارد گوش


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » مختارنامه » باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد » شمارهٔ ۵۵

 

آن راز که هست در پس صد سرپوش

سرپوش بسوز و باز کن دیده بهوش

در یک صورت اگر نمییاری دید

پس در همه صورتی همی بین و خموش


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب هفدهم: در بیان خاصیت خموشی گزیدن » شمارهٔ ۵

 

ای دل چو شراب معرفت کردی نوش

لب بر هم نه سِرِّ الاهی مفروش

در هر سخنی چو چشمهٔ کوه مجوش

دریا گردی گر بنشینی خاموش


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب هفدهم: در بیان خاصیت خموشی گزیدن » شمارهٔ ۶

 

تا چند زنی ای دلِ برخاسته جوش

در پردهٔ خون نشین و خونی مینوش

بگشای نظر ببین که یک یک ذرّه

چون میگریند و جمله بنشسته خموش


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب هفدهم: در بیان خاصیت خموشی گزیدن » شمارهٔ ۹

 

تا کی زنی ای دل خسته جوش

در پردهٔ خود نشین و خونی مفروش

بگشای نظر ببین که یک یک ذرّه

خون میگریند جمله بنشسته خموش


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب هفدهم: در بیان خاصیت خموشی گزیدن » شمارهٔ ۱۷

 

چون برفکنند از همه چیزی سرپوش

چون دیگ درآید همه عالم در جوش

چون مینتوان کرد به انگشت نشان

انگشت به لب باز همی دار خموش


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب هفدهم: در بیان خاصیت خموشی گزیدن » شمارهٔ ۲۳

 

تا چند زنی منادی، ای سر که فروش!

بیزحمت لب شراب تحقیق بنوش

تا چند زنی ای زن برخاسته جوش

در ماتم این حدیث بنشین و خموش!


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب هفدهم: در بیان خاصیت خموشی گزیدن » شمارهٔ ۲۴

 

گر خواهی تو که وقت خود داری گوش

دم در کشی و به خویش بازآری هوش

گر هر دو جهان چو بحر آید در جوش

تو یافه مگو ز دور بنشین و خموش!


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان » شمارهٔ ۴

 

پیمانهٔ خاک گشت آن چشمهٔ نوش

وان چشمهٔ خورشید باستاد زجوش

مانندهٔ مرغ نیم بسمل بدریغ

لختی بطپید و عاقبت گشت خموش


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و ششم: در معانیی كه تعلّق به صبح دارد » شمارهٔ ۵

 

ای شب مزن از ستاره چندینی جوش

خفاش بسیست نور و ظلمت در پوش

وی صبح گر آفتاب داری در دل

چون همنفسِ تو کاذب افتاد خموش


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۶

 

می بر کف گیر و هر دو عالم بفروش
بیهوده مدار هر دو عالم به خروش
گر هر دو جهان نباشدت در فرمان
در دوزخ مست به که در خلد به هوش


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

وحشی » گزیده اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۵

 

ای منشاء دانایی و ای مایه هوش
بفرست از آن که تا سحر خوردم دوش
بسیار نه ، کم نه، آن قدر بخش که من
هشیار نگردم و نمانم مدهوش


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶۲

 

دوش از کف وصل آن بت عشوه فروشتا روز می طرب همی کردم نوش
امشب من و صد هزار فریاد و خروشتا کی شب دیگرم بود چون شب دوش


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

ملک‌الشعرای بهار » رباعیات » شمارهٔ ۴۰

 

آمد رمضان و خلق رفتند ز هوش
شد میکده‌ها قفل و زبان‌ها خاموش
تا نشنود الغیاث می‌خواران را
مینای عرق پنبه نهادست به گوش


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۷

 

از سبحهٔ من، پیر مغان رفت ز هوش
وز نالهٔ من، فتاد در شهر خروش
آن شیخ که خرقه داد و زنار خرید
تکبیر ز من گرفت، در میکده دوش


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۸

 

ای زاهد خود نمای سجاده به دوش
دیگر پی نام و ننگ، بیهوده مکوش
ستاری او چو گشت در عالم فاش
پنهان چه خوری باده؟ برو فاش بنوش


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۰

 

از ذوق صدای پایت، ای رهزن هوش
وز بهر نظارهٔ تو ای مایهٔ نوش
چون منتظران به هر زمانی صد بار
جان بر در چشم آید و دل بر در گوش


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۶

 

دل خواستم از زلف سمن پوش تو دوش
گفتا که چه دل؟ دل که؟ دل چیست؟ خموش
زلف تو اگر چه حال ما می‌ماند
لیکن طرف دوش تو می‌دارد گوش


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی