گنجور

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵۲

 

امشب همه شب نشسته اندر حزنمفردا بروم مناره را کارد زنم
خشم آلودست اگرچه با ماست صنمدر چاه رسیده‌ام ولی بی‌رسنم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۷

 

فانی شدم و برید اجزای تنممی‌چرخ که بر چرخ بد اول وطنم
مستند و خوشند و می‌پرستند همهدر عیب از این وحشت و زندان که منم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۵

 

من یک جانم که صد هزار است تنمچه جان و چه تن که هر دو هم خویشتنم
خود را به تکلف دگری ساخته‌امتا خوش باشد آن دیگری را که منم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۴

 

من بندهٔ بالای تو شمشاد تنم
فرهاد تو شیرین دهن خوش سخنم
چشمم به دهان توست و گوشم به سخن
وز عشق لبت فهم سخن می‌نکنم


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۵

 

هر گه که نظر بر گل رویت فکنم
خواهم که چو نرگس مژه بر هم نزنم
ور بی‌تو میان ارغوان و سمنم
بنشینم و چون بنفشه سر برنکنم


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » مختارنامه » باب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم است » شمارهٔ ۳۸

 

هیچم همه تا با خود و با خویشتنم

هستم همه تا با خود و با جان و تنم

تا میماند از «من» من یک مویی

مویی نشود پدید چیزی که منم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق » شمارهٔ ۲۹

 

گفتم که «چنان شیفتهٔ آن دهنم

کز تنگی او تنگدل و ممتحنم»

گفتا که «دهانِ تنگ من روزی تست»

سبحان اللّه چه تنگ روزی که منم!


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۲

 

شمع آمد و گفت: موسی جمع منم

اینک بنگر چو طشت آتش لگنم

همچون موسی ز مادر افتاده جدا

وانگاه بمانده آتشی در دهنم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۲۴

 

شمع آمد و گفت: بر تن خویشتنم

دل میسوزد که سخت شد سوختنم

با هر که درین واقعه فریاد کنم

سر بُرَّد و آتشی نهد در دهنم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۲

 

از آمدنم فزود رنج بدنم
از بودن خود همیشه اندر محنم
وز بیم شدن باغم و درد حزنم
نه آمدن و نه بدن و نه شدنم


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

شاه نعمت‌الله ولی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۳

 

این درد همیشه من دوا می ‌بینم
در قهر و جفا لطف و وفا می بینم
در صحن زمین به زیر نه سقف فلک
در هر چه نظر کنــم خدا می‌ بیـنم


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۶۲۳

 

گفتی که بمه نگه کن انگار منم
روی توام آرزوست، مه را چکنم؟
مه چون تو کجا بود که در هر ماهی
یک شب چو رخت باشد و باقی چو تنم؟


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۶۲۴

 

در گوش تو گر جای نگیرد سخنم
ور غم نخوری بحالم ، ای سر و بنم
تا مردم اگر بزخم تیر سحری
مشکین زرۀ تو حلقه حلقه نکنم


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل