گنجور

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۰

 

چشم و دل من که هرچه گویم هستنددر خصمی من به مشورت بنشستند
اول پایم بر درغم بشکستندواخر دستم ز بی غمی بر بستند


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۱

 

دلها همه از شرح جمالت مستندنادیده ترا به مهر پیمان بستند
گر بگشایی دو زلف جانها بردندور بنمایی دو رخ ز غمها رستند


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۱۳۹

 

آنها که در آفاق به هم پیوستند
آخر ز میانه پای رفتن بستند
افسوس که حاسدان نادان پی نام
بر وضع دگر به جایشان بنشستند


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۸۰

 

تیراندازان همه گرو در بستند
بردند گمان که با ملک همدستند
آخر همه عاجز و خجل بنشستند
وز شرم ملک تیر و کمان بشکستند


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۳۳۵

 

زر رشتۀ خور زتاب شب بگسستند
یکباره در روزه بما در بستند
تا پای و سر شام و سحر نشکستند
تا روز و شب از آمد و شد ننشستند


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۲۷۲

 

بی‌دردی و بی‌غمی به هم پیوستند
تا سلسله اشک مرا بگسستند
خون بود میان دل و چشمم عمری
مردم به میان آمده خون را بستند


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی