گنجور

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۴۲

 

المنةالله که به تو پیوستموز سلسلهٔ بند فراقت رستم
من بادهٔ نیستی چنان خوردستمحز روز ازل تا بابد سرمستم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶۸

 

باز آمدم و برابرت بنشستماحرام طواف گرد رویت بستم
هر پیمانی که بی‌تو با خود بستمچون روی تو دیدم همه را بشکستم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۲

 

بالای سر ار دست زند دو دستمای دلبر من عیب مکن سرمستم
از چنبرهٔ زمانه بیرون جستموز نیک و بد و سود و زیان وارستم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷۹

 

بر میکده وقف است دلم سرمستمجان نیز سبیل جام می‌کردستم
چون جان و دلم همی نمی‌پیوستندآن هر دو بوی دادم از غم رستم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۸

 

تا ظن نبری که از غمانت رستمیا بی‌تو صبور گشتم و بنشستم
من شربت عشق تو چنان خوردستمکز روز ازل تا با بد سرمستم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۵۷

 

می‌پنداری که از غمانت رستمیا بی‌تو صبور گشتم و بنشستم
یارب مرسان به هیچ شادی دستمگر یک نفس از غم تو خالی هستم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » مختارنامه » باب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم است » شمارهٔ ۴۱

 

زان روز که در صدر خودی بنشستم

تا بنشستم به بیخودی پیوستم

دریای عدم شش جهتم بگرفتهست

من، یک شبنم، چه گونه گویم: هستم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب بیستم: در ذُلّ و بار كشیدن و یكرنگی گزیدن » شمارهٔ ۱۱

 

چون در ره دین نیامدی در دستم

برخاستم و به کافری بنشستم

و امروز نه کافر نه مسلمانم من

دانی چونم چنانکه هستم هستم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن » شمارهٔ ۱۰

 

عمری به هوس نخل معانی بستم

گفتم که مگر ز هر حسابی رستم

اکنون لوحی که لوح محفوظم بود

از اشک بشستم و قلم بشکستم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۴۹

 

شمع آمد و گفت: رختِ رفتن بستم

در آتشِ سوزنده به جان پیوستم

چون هر نفسم به گاز سر میفکنند

بر پای که سر نهم که گیرد دستم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱۵

 

بستم دم مار و دم عقرب بستم
نیش و دمشان بیکدگر پیوستم
شجن قرنین قرنین خواندم
بر نوح نبی سلام دادم رستم


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱۶

 

گر من گنه جمله جهان کردستم
عفو تو امیدست که گیرد دستم
گفتی که به روز عجز دستت گیرم
عاجزتر ازین مخواه کاکنون هستم


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

شاه نعمت‌الله ولی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۸

 

دل در سر زلف دلستانش بستم
وز نرگش چشم پر خمارش مستم
من نیست شدم ز هست خود رستم
از هستی اوست هستیم گر هستم


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۹

 

حمام شدم به گوشه ای بنشستم
با خدمت دلاک بسی پیوستم
دستم بگرفت و بر سر بام نشاند
فی الجمله چه گویم که به مویی رستم


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۴۷۱

 

هر دم نتوان کرد به جامی مستم
یک جرعه خراب داردم تا هستم
روزی که قدم نهاد در کوی تو دل
اول، ره بیرون شدنش را بستم


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی