گنجور

حافظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰

 

قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشای
ما را نگذارد که درآییم ز پای
تا کی بود این گرگ ربایی، بنمای
سرپنجهٔ دشمن افکن ای شیر خدای


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۱

 

در کارگه کوزه‌گری کردم رایدر پایه چرخ دیدم استاد بپای
میکرد دلیر کوزه را دسته و سراز کله پادشاه و از دست گدای


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » ترانه‌های خیام (صادق هدایت) » ذرات گردنده [۷۳-۵۷] » رباعی ۷۱

 

در کارگه کوزه‌گری کردم رای،
بر پلهٔ چرخ دیدم استاد به‌پای،
می‌کرد دلیر کوزه را دسته و سر،
از کَلّهٔ پادشاه و از دست گدای!


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۶۷

 

مه دوش به بالین تو آمد به سرایگفتم که ز غیرتش بکوبم سر و پای
مه کیست که او با تو نشیند یک جایشب گرد جهان دیده و انگشت نمای


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲

 

گیرم که به فتوای خردمندی و رای
از دایرهٔ عقل برون ننهم پای
با میل که طبع می‌کند چتوان کرد؟
عیبست که در من آفریدست خدای


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن » شمارهٔ ۲۹

 

جانی که به راه رهنمون دارد رای

وز حسرت خود میان خون دارد جای

عقلی که شود به جرعهای درد از دست

در معرفت خدای چون دارد پای


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۳۵

 

شمع آمد و گفت: ماندهام بی سر و پای

سر سوخته پای بسته نی بند و گشای

کس چون من اگر چه پای بر جا نبود

از آتش فرق، پای من رفت ز جای


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۵۴

 

شمع آمد وگفت: آمدهام شب پیمای

تا بو که از آتش برهم در یکجای

آتش چو به پای رفت شد عمر به سر

برگفتمت این حدیث از سر تا پای


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷۸

 

جایی که نمودی آن رخ روح‌افزای
بنمای دلی را که نبردی از جای
ز آنروز بیندیش که بی‌علت و دای
خصمی دل بندگان کند بر تو خدای


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷۹

 

با خصم تو از پی تو ای دهر آرای
مهرافزایم گر چه بود کین‌افزای
ور تیغ دورویه کرد از سر تا پای
خود را چو کمر در دل او سازم جای


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸۰

 

در عشق تو ای شکر لب روح افزای
نالان چو کمانچه‌ام خروشان چون نای
تا چون بر بط بسازیم بر بر جای
چون چنگ ستاده‌ام به خدمت بر پای


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸۱

 

خود را چو عطا دهی فراوان مستای
وز منع کسی نیز مرو نیک از جای
در منع و عطا ترا نه دستست و نه پای
بندنده خدایست و گشاینده خدای


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۱

 

خاقانی اگر به آرزو داری رای
نه دین به نوا داری و نه عقل به جای
عقل از می همچو لعل سنگ اندر بر
دین از زر گل پرست خار اندر پای


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۲

 

تا بود جوانی آتش جان افزای
جان باز چو پروانه بدم شیفته رای
مرد آتش و اوفتاد پروانه ز پای
خاکستر و خاک ماند از آن هر دو بجای


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۶

 

گر کشتنیم چنان کش از بهر خدای
کز بنده شنوده باشی از روح افزای
زان میگون لب و زان مژهٔ جان فرسای
مستم کن و آنگه رگ جانم بگشای


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۹

 

سیمرغ وصالی ای بت عالی رای
دادی لقبم همای گیتی آرای
من فارغم از دانهٔ هرکس چو همای
تو نیز چو سیمرغ به کس رخ منمای


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴۳

 

از شهر تو رفت خواهم ای شهرآرای
جان را به وداع کوتهی روی بنمای
از جور تو در سفر بیفشردم پای
دل را به تو و تو را سپردم به خدای


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸۷

 

پایی که مرا نزد تو بد راهنمایدستی که بدان خواستمت من ز خدای
آن پای مرا چنین بیفکند از دستوآن دست مرا چنین درآورد ز پای


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵

 

آب ار چه به هر گوشه کند جنبش و رایبر صحن سرایت به سر آمد، نه به پای
چندان که به گرد خویش بر میگردداز بزم تو خوب تر نمی‌بیند جای


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۶

 

ای لطف تو دستگیر هر بی‌سر و پای
احسان تو پایمرد هر شاه و گدای
من لولیکم، گدای بی‌برگ و نوای
لولی گدای را عطایی فرمای


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸

 

عشقی نبود چو عشق لولی و گدای
افگنده کلاه از سر و نعلین از پای
پا بر سر جان نهاده، دل کرده فدای
بگذاشته از بهر یکی هر دو سرای


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۹

 

عیشی نبود چو عیش لولی و گدای
او را نه خرد، نه ننگ و نه خانه، نه جای
اندر ره عشق می‌دود بی‌سر و پای
مشغول یکی و فارغ از هر دو سرای


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۰

 

نی بر سر کوی تو دلم یافته جای
نی در حرم وصل نهاده جان پای
سرگشته چنین چند دوم گرد جهان؟
ای راه‌نما، مرا به خود راه‌نمای


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۲۴

 

ای خالق ذوالجلال و ای بار خدای
تا چند روم دربدر و جای به جای
یا خانه امید مرا در دربند
یا قفل مهمات مرا دربگشای


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابن حسام خوسفی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۸

 

از نشو و سحاب شد زمین سبزه نمای
وز بوی عبیر شد هوا نافه گشای
از لاله زرد و سرخ بر پشته کوه
عالم علم دو رنگ بر کرد بپای


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۵۷

 

پروین و ستارگان گردون پیمای
اندر شب هجر تو نجنبند ز جای
گویی توکه دست هجرت ای بزم آرای
دارد به فسونی هر یکی را بر پای


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۵۸

 

افروخته دولت شه عالم رای
ملک‌افزای است و عدل گستر همه‌جای
زین دولت عدل گستر ملک‌افزای
جشم بد خلق دور داراد خدای


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۵۹

 

ای رایت و رای تو همایون چو همای
وای نامه و ا‌نام‌ا تو رسیده همه جای
گیتی چو سرایی به تو دادست خدای
شاهان جهان تورا غلامان سرای


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۷۷۱

 

گل گرچه بنکوییست انگشت نمای
سرو ارچه بشاهدیست بستان آرای
اینک رخش، ای گل تو قدم رنجه مکن
وینک قدش، ای سرو تو بالا منمای


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۷۷۲

 

ز آمد شدن تو گر چه باشم در وای
تا ظن نبری کز تو بگردانم رای
چندانکه روی و آیی ای شهر آرای
همچون نفست در دل من باشد جای


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۷۷۳

 

گز زآنکه ترا بکشتنم باشد رای
باشم سوی خویش مرگ را راهنمای
در اتش اگر رضای طبعت بینم
چون شمع بسر شوم در آتش نه پای


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۷۷۴

 

هان ای دل حیرت زدۀ بی سر و پای
گر هست ترا بخدمت جانان رای
در ظلمت شب چنان روش کن ترا
چون شمع بجز پای نماند بر جای


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۷۷۵

 

هان ای دل هرزه گوی ناپابرجای
برخاسته یی بقصد آن شهر آرای
از پای در آیی تو ز برخاستت
بنشین تو شمع تا بمانی بر پای


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۷۷۶

 

شد در سر کار این دل کار افزای
صبر و خرد و هر چه مرا بدبر جای
جانی بسر آمدست چون شمع مرا
وان تیز ز دست غم تو بر سر پای


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۷۷۷

 

با آنکه تن ضعیف من شمع آسای
از جنبش بادی بنشیند بر جای
چون شمع بجست و جوی آن شمع آرای
دارد همه ساله کفش رویین در پای


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۷۷۸

 

در پنجه شدم با قدح مرد گرای
تا کرد چنانم که نجنبم از جای
با ساغر باده در کمر دست که کرد
کورانه بعاقبت در آورد از پای؟


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل