گنجور

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۰

 

بر من قلم قضا چو بی من رانندپس نیک و بدش ز من چرا میدانند
دی بی من و امروز چو دی بی من و توفردا به چه حجتم به داور خوانند


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۶۳

 

آنجا بنشین که همنشین مردانندتا دود کدورت ترا بنشانند
اندیشه مکن به عیب ایشان کایشانزانبیش که اندیشه کنی میدانند


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۳۰

 

سر مستان را ز محتسب ترسانندشد محتسب مست همه میدانند
این مردم شهر ما اگر مرداننداین مستان را چرا گرو نستانند


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۱۳

 

مردان رهت که سر معنی داننداز دیدهٔ کوته نظران پنهانند
این طرفه‌تر آنکه هرکه حق را بشناختمؤمنشد و خلق کافرش میخوانند


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۲۶

 

من بندهٔ آن قوم که خود را دانندهردم دل خود را ز علط برهانند
از ذات و صفات خویش خالی گردندوز لوح وجود اناالحق خوانند


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۰

 

این رافضیان که امت شیطانند
بی‌دینانند و سخت بی‌ایمانند
از بس که خطا فهم و غلط پیمانند
خاقانی را خارجی می‌دانند


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۵

 

هر کتب خرد، که هست، اگر برخوانند
در پردهٔ اسرار شدن نتوانند
صندوقچهٔ سر قدم بس عجب است
در بند و گشادش همه سرگردانند


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳

 

گاه از همه وجه طامعم می‌دانند
گاه از همه باب حاتمم می‌دانند
می‌آمی‌زند راستی را به دروغ
آنها که زبان به این و آن می‌رانند


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

خلیل‌الله خلیلی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵

 

این سنگ ملون که گهر می نامند
وان آهن زردگون که زر می خوانند
بی گوهر ارزنده ی معنی همه را
مردان گهرسنج هدر می دانند


متن کامل شعر را ببینید ...

خلیل‌الله خلیلی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۸

 

آنان که مقیم حضرت جانان اند
یادش نکنند و بر زبان کم رانند
و آنان که مثال نای، باد انبان اند
دورند از او، از آن به بانگش خوانند


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۸۵

 

خصمان ملک چو جغد در ویرانند
دایم همه را همچو مگس میرانند
خود را چو همای از چه قِبَل می‌دانند
کز چشم چو سیمرغ همی پنهانند


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی