گنجور

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۸۷

 

بعضی به صفات حیدر کرارندبعضی دیگر ز زخم تو بیمارند
عشقت گوید درست خواهم در راهگوئی تو که نی شکستگان بسیارند


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۹۴

 

پیران خرابات غمت بسیارندچون چشم تو هم خفته و هم بیدارند
بفرست شراب کاندلشدگاننه مست حقیقتند و نی هشیارند


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۳۹

 

هر جا به جهان تخم وفا برکارندآن تخم ز خرمنگه ما می‌آ رند
هرجا ز طرب ساز نی بردارندآن شادی ماست آن خود پندارند


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » مختارنامه » باب هشدهم: در همّت بلند داشتن و در كار تمام بودن » شمارهٔ ۳۸

 

تو خفته وعاشقان او بیدارند

تو غافل و ایشان همه در اسرارند

بیکاری تو چو همچنین خواهد بود

اما همه ذرّات جهان در کارند


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۳

 

بس دور که چرخ و اختران بگذراندتا مرد وشی چو بوالحسن باز آرند
کو حیدر هاشمی و کو حاتم طیتا ماتم مردمی و مردی دارند


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶

 

عشاق به غیر دوست، عاری دارند
از حسرت آرزوی او بیزارند
و آنان که کنند طاعت از بهر بهشت
عشاق نیند، بهر خود در کارند


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی