گنجور

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۴

 

این اهل قبور خاک گشتند و غبار
هر ذره ز هر ذره گرفتند کنار
آه این چه شراب است که تا روز شمار
بیخود شده و بی‌خبرند از همه کار


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۷

 

دی کوزه‌گری بدیدم اندر بازار
بر پاره گلی لگد همی زد بسیار
و آن گل بزبان حال با او می‌گفت
من همچو تو بوده‌ام مرا نیکودار


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۷۰

 

امروز من از تشنه دهانی و خمارنی دل دارم نه عقل و نه صبر و قرار
می‌آیم و می‌روم چو انگور افشارآخر قدح شیره به عصار بسیار


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۷۷

 

ای دل بگذر ز عشق و معشوق و دیارگر دیده وری ز هر سه بندی زنار
در توبهٔ نیستی شو و باک مدارکاین فقر منزه است ز یار و اغیار


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۸۱

 

ای مرد سماع معده را خالی دارزیرا چو تهیست نی کند نالهٔ زار
چون پر کردی شکم ز لوت بسیارخالی مانی ز دلبر و بوس و کنار


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۸۸

 

تا چند کشی سخرهٔ نفس بیکارتا چند خوری چو اشتران خوشهٔ خار
تا چند دوی از پی نان و دینارای کافر و کافر بچه آخر دین‌دار


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۸۹

 

چون از رخ یار دور گشتم به بهاربا غم بچه کار آید و عیشم بچه کار
از باغ بجای سبزه گو خار برویوز ابر بجای قطره گو سنگ ببار


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۹۱

 

چون دید رخ زرد من آن شهره نگارگفتا که دگر به وصلم امید مدار
زیرا که تو ضد ما شدی در دیدارتو رنگ خزان داری و من رنگ بهار


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۹۳

 

خورشید همی زرد شود بر دیوارما نیز همی زرد شویم از غم یار
گاه از غم یار و گه ز نادیدن یارگر کار چنین ماند خدایا زنهار


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۹۷

 

در نوبت عشق چشم باشد در بارچون او بگذشت دل بروید چو بهار
این دم چو بهار است ز روی دلدارچون کار به نوبت است دم را هشدار


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۰۰

 

رفتم به سر گور کریم دلدارمیتافت ز گلزار تنش چون گلزار
در خاک ندا کردم خاکا زنهارآن یار وفادار مرا نیکو دار


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۰۹

 

گر گل کارم بیتو نروید جز خارور بیضهٔ طاوس نهم گردد مار
ور بر گیرم رباب بر درد تارور هشت بهشت برزنم گردد چار


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۱۲

 

گر رنگ خزان دارم و گر رنگ بهارتا هردو یکی نشد نیامد گل و خار
در ظاهر خار و گل، مخالف دیداربر چشم خلاف دید، خندد گلزار


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۱۳

 

گفتی که: بیا که باغ خندید و بهارشمعست و شراب و شاهدان چو نگار
آنجا که تو نیستی از اینهام چه سود؟و آنجا که تو هستی خود از اینها بچه کار؟


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۱۵

 

ای بسته حجاب، پردها را بردارتا کس نرود دگر به صید مردار
رحم آر که مسیریان را از جوعآب گرمی شدست یلغون بازار


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۲۰

 

من رنگ خزان دارم و تو رنگ بهارتا این دو یکی نشد نیامد گل و خار
این خار و گل ارچه شد مخالف دیداربر چشم خلاف بین بخند ای گلزار


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۲۵

 

هین وقت صبوحست می ناب بیارزیرا مرگست زندگانی هشیار
یا ناله این رباب بی‌دل بپذیریا پاس دل کباب پر داغ بدار


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲

 

درویش که حلقهٔ دری زد یک بار
دیگر غم او مخور که درها بسیار
دل تنگ مکن که بر تو می‌نالد زار
هر کو به یکی گفت بگوید به هزار


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » مختارنامه » باب هفتم: در بیان آنكه آنچه نه قدم است همه محو عدم است » شمارهٔ ۴۲

 

اول همه نیستی است تا اول کار

و آخر همه نیستیست تا روز شمار

بر شش جهتم چو نیستی شد انباز

من چون ز میانه هستی آرم به کنار


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست » شمارهٔ ۴۲

 

ای اهل قبور! خاک گشتید و غبار

هر ذرّه ز هر ذرّه گرفتید فرار

این خود چه سرای است که تا روز شمار

بی خود شدهاید و بیخبر از همه کار


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان » شمارهٔ ۴۳

 

گل خندان شد ز گریهٔ ابر بهار

با ما بنشین یک نفس ای سیم عذار

بندیش که چون بسر شود ما را کار

بسیار به خاک ما فرو گریی زار


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و پنجم: در مراثی رفتگان » شمارهٔ ۴۴

 

روزی که ز خاک من برون آید خار

گلبرگ رخم چو خاک ره گردد خوار

بگری بگری بر سر خاک من زار

گو ای همه خاک گشته کو آن همه کار


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق » شمارهٔ ۴۶

 

صد بار کشیدم و به سرباری بار

خوارم کردی چه خیزد از خواری خوار

عشقت چو مرا کشت به صد زاری زار

آنگاه مرا چه سود از یاری یار


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و یكم: در صفت بیچارگی عاشق » شمارهٔ ۱۴

 

ای ابر هوای عشق تو بس خون بار

وی راه غم تو وادیی بس خونخوار

در راه تو از ابر تحیر شب و روز

باران دریغ و درد میبارد زار


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۳۱

 

شمع آمد و گفت:‌چون مرا نیست قرار

از پنبه نفس زنم چو حلاج از دار

در واقعهٔ خویش چو حلاجم من

آویخته و سوخته و کشتهٔ زار


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و نهم: در سخن گفتن به زبان پروانه » شمارهٔ ۱۱

 

پروانه به شمع گفت: میسوزم زار

شمعش گفتا که سوختن بادت کار

زان میسوزی که میپرستی آتش

آتش مپرست و کافری دست بدار


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » وصلت نامه » و له ایضاً

 

ای اهل قبور خاک گشتید و غبار

هر ذره زهر ذره گرفتید کنار

این خود چه سرابست که تاروز شمار

بیخود شده‌اید بیخبر از همه کار


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۸

 

گویی که من از بلعجبی دارم عار
سیب از چه نهی میان یکدانهٔ نار
این بلعجبی نباشد ای زیبا یار
کاندر دهن مور نهی مهرهٔ مار


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۹

 

چون از اجل تو دید بر لوح آثار
دست ملک‌الموت فرو ماند از کار
از زاری تو به خون دل جیحون‌وار
مرگ تو همی بر تو فرو گرید زار


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۰

 

نازان و گرازان به وثاق آمد یار
نازان چو گل و مل و گرازان چو بهار
جوشان و خروشانش گرفتم به کنار
جوشان ز تف خمر و خروشان ز خمار


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۲

 

نه چرخ به کام ما بگردد یک بار
نه دارد یار کار ما را تیمار
نه نیز دلم را بر من هست قرار
احسنت ای دل، زه ای فلک، نیک ای یار


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۳

 

بخت و دل من ز من برآورد دمار
چون یار چنان دید ز من شد بیزار
زین نادره‌تر چه ماند در عالم کار
زانسان بختی، چنین دلی، چونان یار


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

وحشی » گزیده اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰

 

آهنگ سفر می‌کند آن ماه عذار
ای جان که نفس گیر شدی ناله برآر
در محملش آویز دلا همچو جرس
وزناله و فریاد زبان باز مدار


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱

 

یارب که در این دایرهٔ دیر مدار
باشی ز چنان زندگیی برخوردار
کایام شریف عیدش ار جمع کنند
سد عمر ابد به هم رسد بلکه هزار


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۴

 

خاقانی ازین خانه و خوان غدار
برخیز و به خانیان کلیدش بسپار
خضری تو بخوان و خانه چون داری کار
شو خانه و خوان را به خضر خان بگذار


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۷

 

خاقانی اگر یار نماید رخسار
رخسار چو زر به ناخنان خسته مدار
از ناخن و زر چهره برناید کار
کز تو همه زر ناخنی خواهد یار


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۹

 

خاقانی ازین مختصران دست بدار
در کار شگرف همتی دست برآر
پروانه مشو جان به چراغی مسپار
خورشید پرست باش نیلوفر وار


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۱

 

دانی ز چه یک نام حق آمد غفار
یعنی که به مجرمان عاصی رحم آر
گر جاهلی از جهل نکردی گنهی
پس عفو همیشه می‌نشستی بیکار


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۵

 

دی ما و می و عیش خوش و روی نگاروامروز غم جدایی و فرقت یار
ای گردش ایام ترا هر دو یکیستجان بر سر امروز نهم دی باز آر


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۲۶۴

 

با خار قناعت ار بسازی یکباراز هر قدمی برویدت صد گلزار
با خارکشان نشین که اندر دو سه روزصد برگ بساخت گل ز یک دستهٔ خار


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۹

 

افتاد مرا با سر زلفین تو کار
دیوانه شدم، به حال خویشم بگذار
دل در سر زلفین تو گم کردستم
جویای دل خودم، مرا با تو چه کار؟


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۰

 

تا چند حدیث قامت و زلف نگار
تا کی باشی تو طالب بوس و کنار
گر زانکه نه‌ای دروغزن عاشق‌وار
در عشق چو او هزار چون او بگذار


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۱

 

چشمم که نداشت تاب نظارهٔ یار
شد اشک فشان به پیش آن سیم عذار
در سیل سرشک عکس رخسارش دید
نقش عجبی بر آب زد آخر کار


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۲

 

سر رشته دولت ای برادر به کف آر
وین عمر گرامی به خسارت مگذار
دایم همه جا با همه کس در همه کار
میدار نهفته چشم دل جانب یار


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۳

 

هر در که ز بحر اشکم افتد به کنار
در رشتهٔ جان خود کشم گوهروار
گیرم به کفش چو سبحه در فرقت یار
یعنی که نمی‌زنم نفس جز بشمار


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۴

 

یا رب بگشا گره ز کار من زار
رحمی که زعقل عاجزم در همه کار
جز در گه تو کی بودم در گاهی
محروم ازین درم مکن یا غفار


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ملک‌الشعرای بهار » رباعیات » شمارهٔ ۳۳

 

گر مانده و ناتوان و گر خسته و زار
ما وز طلبش دست کشیدن‌، زنهار
افتان خیزان رسیم تا منزل دوست
پرسان پرسان روبم تا خیمهٔ یار


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » رباعیات » شمارهٔ ۳۴ - جمع بین ا‌لاضداد

 

ای بسته چو فندق به سرانگشت‌، نگار
رویت چو چراغ و طرّه‌ات چون شب تار
از مدرسه و کتاب گشتم بیزار
ای ترک پسر دختر انگور بیار


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

ملک‌الشعرای بهار » رباعیات » شمارهٔ ۳۵

 

با خرقه و تسبیح مرا دید چو یار
گفتا ز چراغ زهد ناید انوار
کس شهد ندیده است در کان نمک
کس میوه نچیده است از شاخ چنار


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱

 

آهنگ حجاز می‌نمودم من زار
کامد سحری به گوش دل این گفتار
یارب، به چه روی جانب کعبه رود
گبری که کلیسا از او دارد عار


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳

 

گفتم که کنم تحفه‌ات ای لاله عذار
جان را، چو شوم ز وصل تو برخوردار
گفتا که بهائی، این فضولی بگذار
جان خود ز من است، غیر جان تحفه بیار


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۹۴

 

ای لعل تو تا لانهٔ بستان بهار
با دام توام ز آب رزان داده خمار
در حسرت شفتالویت ای سیب زنخ
رنگم چو به است و اشک چون دانه انار


متن کامل شعر را ببینید ...

مهستی گنجوی