گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸

 

ساقی ز شراب حق پر دار شرابی رادرده می ربانی دل‌های کبابی را
کم گوی حدیث نان در مجلس مخمورانجز آب نمی‌سازد مر مردم آبی را
از آب و خطاب تو تن گشت خراب توآراسته دار ای جان زین گنج خرابی را
گلزار کند عشقت آن شوره خاکی رادربار کند موجت این جسم سحابی را
بفزای شراب ما بربند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰

 

امروز گزافی ده آن باده نابی رابرهم زن و درهم زن این چرخ شتابی را
گیرم قدح غیبی از دیده نهان آمدپنهان نتوان کردن مستی و خرابی را
ای عشق طرب پیشه خوش گفت خوش اندیشهبربای نقاب از رخ آن شاه نقابی را
تا خیزد ای فرخ زین سو اخ و زان سو اخبرکن هله ای گلرخ سغراق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱

 

در آب فکن ساقی بط زاده آبی رابشتاب و شتاب اولی مستان شبابی را
ای جان بهار و دی وی حاتم نقل و میپر کن ز شکر چون نی بوبکر ربابی را
ای ساقی شور و شر هین عیش بگیر از سرپر کن ز می احمر سغراق و شرابی را
بنما ز می فرخ این سو اخ و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی