گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۰

 

ما عاشق روی نیکوانیم
دیوانه شکل هر جوانیم
هر جا که چکید خوی ز خوبان
ما خون ز دو چشم خود چکانیم
هر چند ز عشق موی گشتیم
بر خاطر نازکان گرانیم
ما زنده نه ایم جز به یک دوست
نه یک تن و نه هزار جانیم
هجر است کمین جان گرفته
جانا، تو بیا که زنده ماییم
دل خود ز غمت دگر نمانده
کان عمر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۶

 

ما مظهر نور مصطفائیم
ما منبع سر مرتضائیم
ما فاتحهٔ کتاب عشقیم
ما صوفی صفهٔ صفائیم
ما سر خلیفهٔ زمینیم
ما نور صحیفهٔ سمائیم
ما کاشف معنی کلامیم
ما واصف صورت شمائیم
ما صدرنشین کوی عشقیم
ما صوفی صفهٔ صفائیم
ما گوهر بحر بیکرانیم
ما مخزن گنج پادشاهیم
ما جامع جمله اسمهائیم
ما جام جم جهان نمائیم
در شرع طریقت و حقیقت
ما بلبل و هدهد و همائیم
سیمرغ حقیقت است […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۴

 

تا دُردیِ درد او چشیدیم
دامن ز دو کون در گرفتیم
با هم نفسان درد عشقش
در کنج فنا بیارمیدیم
بر بوک یقین که بوک بینیم
زهری به گمان دل چشیدیم
گه در هوسش ز دست رفتیم
گه در طلبش به سر دویدیم
در عالم عشق او عجایب
آوازه ی او بسی شنیدیم
درمان چه کنیم درد او را
کین درد به جان و دل خریدیم
عشقش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری