گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۰

 

ما به یادت نشسته خاموشیم
کرده از خویشتن فراموشیم
بر سر بستر غمت شبها
محنت و درد را هم آغوشیم
در قدح دیده ایم عکس لبت
باده ناخورده رفته از هوشیم
گر به مضراب غصه نخراشی
رگ رگ ما چو چنگ نخروشیم
تا تو در گوش کرده ای حلقه
ما غلامان حلقه در گوشیم
دوش بودیم با تو دوش به دوش
زنده امشب ز لذت دوشیم
درد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰۱

 

ما حلقه به گوش می فروشیم
ما مست و خراب و باده نوشیم
ز اسرار الست در سماعیم
وز جام بلاش در خروشیم
هر دم به هوای آتش دل
چون بحر به خویشتن بجوشیم
یک جرعه ز دُرد درد عشقش
والله اگر به جان فروشیم
می نوش تو پند و باده می نوش
ز آن ساغر و خم که ما سبوشیم
گر دُرد دهد به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۲۰

 

ما که دیوانگانِ مدهوشیم
عشق از مردمان نمی‌پوشیم
گرچه با عشق برنمی‌آییم
هم به نوعی که هست می‌کوشیم
در مقامات عشق می‌بازیم
در خرابات دُرد می‌نوشیم
بنده‌ی شاهدانِ خوش چشمیم
بل که هندویِ حلقه در گوشیم
هر که را دوست داشتیم برو
هر زمانی زمانه بفروشیم
گاه بینندگانِ بی‌چشمیم
کاه گویندگانِ خاموشیم
راه بی‌منزل است و می‌پوییم
بحر بی‌ساحل است و می‌جوشیم
حرفِ دیوانگان بیار که ما
سخنِ عاقلان بننیوشیم
چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری