گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۶

 

از عشق تو من به دیر بنشستمزنار مغانهٔ بر میان بستم
چون حلقهٔ زلف توست زناریزنار چرا همیشه نپرستم
گر دین و دلم ز دست شد شایدچون حلقه زلف توست در دستم
دست‌آویزی نکو به دست آمددر زلف تو دست تا بپیوستم
چون ترسایی درست شد بر منخوردم می عشق و توبه بشکستم
زان می که به جرعه‌ای که من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷

 

آخر در زهد و توبه دربستموز بند قبول آن و این رستم
بر پردهٔ چنگ پرده بدریدموز بادهٔ ناب توبه بشکستم
با آن بت کم‌زن مقامر دلدر کنج قمارخانه بنشستم
چون نوبت حسن پنج کرد آن بتزنار چهارگانه بربستم
از رخصت عشق رخنه‌ای جستموز عادت مادر و پدر جستم
چون پای بلا به جور بگشادمبی‌باده مباد یک نفس دستم
در بتکده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱۰

 

شکر گویم که باز سر مستم
توبه کردم و لیک بشکستم
از سر کاینات خاسته‌ام
بر در می فروش بنشستم
زندهٔ جاودان از آن گشتم
که به خود نیستم به او هستم
تا که فانی شدم ، شدم باقی
قطره بودم به بحر پیوستم
سر به پایش نهاده‌ام سر مست
به امیدی که گیرد او دستم
در نظر نور او به من بنمود
هر خیالی که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی