گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۵ - در ستایش ابوالمظفر جلال الدین شروان شاه

 

صبح است کمانکش اختران راآتش زده آب پیکران را
هنگام صبوح موکب صبحهنگامه دریده اختران را
بر صرع ستارگان دم صبحماند نفس فسون گران را
یک می به دو گنج شایگان خررغم دل رایگان خوران را
دریاکش از آن چمانهٔ زرکو ماند کشتی گران را
می تا خط ازرق قدح کشخط در کش زهد پروران را
از سیم صراحی و زر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۶ - مطلع دوم

 

ای رای تو صیقل اختران راافسر توئی افسر سران را
خاک در تو به عرض مصحفجای قسم است داوران را
هر هفته ز تیغ تو عطیتهفت اقلیم است سروران را
در کعبهٔ حضرت تو جبریلدست آب دهد مجاوران را
چون شاخ گوزن بر در توقامت شده خم غضنفران را
دایه شده بر قریش و برمکصدق و کرم تو جعفران را
تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

حزین لاهیجی » قطعات » شمارهٔ ۴۶ - قطعه

 

آتش زده ایم اختران را
افروخته شمع خاوران را
پرورده، در آستین مژگان
اشکم، دریای بی کران را
از محشر داغ سینهٔ من
بیم است ستاره منکران را


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » قطعات » شمارهٔ ۵۱ - تغزّل

 

بحری ست محیط غم که در خون
یازد نفس شناوران را
چون بیضه شکسته، صعوهٔ عشق
پرواز عقاب شهپران را
آن غنچه دهان که شرم لعلش
بر بسته زبان، سخنوران را
آورده به جوش خون حسرت
عنّاب تو بسته شکّران را
مژگان کجت لوای قامت
خم ساخته، تیغ جوهران را
بسته ست نگاهت از کسادی
بازارچه ٔ ستمگران را
خامش نشود زبان ز شکرت
چون خامه، بریده حنجران […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی