گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۹۰

 

نه دسترسی به یار دارمنه طاقت انتظار دارم
هر جور که از تو بر من آیداز گردش روزگار دارم
در دل غم تو کنم خزینهگر یک دل و گر هزار دارم
این خسته دلم چو موی باریکاز زلف تو یادگار دارم
من کانده تو کشیده باشماندوه زمانه خوار دارم
در آب دو دیده از تو غرقمو امید لب و کنار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۲

 

من با تو هزار کار دارمجانی ز تو بی قرار دارم
شب‌های وصال می‌شمردمتا حاصل روزگار دارم
گفتی که فراق نیز بشمرچون با گل تازه خار دارم
گر در سر این شود مرا جانهرگز به رخت چه کار دارم
تا جان دارم من نکوکارجز عشق رخت چه کار دارم
گفتی مگریز از غم منچون غمزهٔ غمگسار دارم
چون بگریزم ز یک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰۲

 

نه دست رسی به یار دارم
نه طاقت انتظار دارم
هر جور که از تو بر من آید
از گردش روزگار دارم
در دل غم تو کنم خزینه
گر یک دل و گر هزار دارم
این خسته دل چو موی باریک
از زلف تو یادگار دارم
من کانده تو کشیده باشم
اندوه زمانه خار دارم
در آب دو دیده از تو غرقم
و امید لب و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۹

 

نه دست رسی بیار دارم
نه طاقت انتظار دارم
هر جور که از تو بر من آید
از گردش روزگار دارم
در راه غمت کنم هزینه
گر یک دل وگر هزار دارم
این خسته تنی چو موی باریک
از زلف تو یادگار دارم
من کانده تو کشیده باشم
اندوه زمانه خوار دارم
در آب دو دیده غرقه گشتم
و اومید لب و کنار دارم
دل بردی و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل