گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴

 

کو دل که او بدام غمت پای بند نیستصیدی بدست کن که سرش در کمند نیست
با دلبری سمتگر و سرکش فتاده‌امکو را خبر ز حال من مستمند نیست
پر می‌زند ز شوق لبش مرغ جان منعیب مگس مکن که شکیبش ز قند نیست
گویند صبر در مرض عشق نافعستباری درین هوا که منم سودمند نیست
گر بند می‌نهی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۰

 

دلهای غم ندیده پذیرای پند نیست
آنجا که درد نیست، سخن سودمند نیست
بسیار چاره هست که از درد بدترست
صد چشم بد، برابر دود سپند نیست
ما را به بخت شور خود ای دوست واگذار
بادام تلخ در خور آغوش قند نیست
نتوان گرفت دامن معنی به دست ناز
جز پیچ و تاب، صید سخن را کمند نیست
نگرفت پیش اشک مرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴

 

دلداده را ز تیر ملامت گزند نیستدیوانه را طریقهٔ عاقل پسند نیست
از درد ما چه فکر وز احوال ما چه باکآنرا که دل مقید و پا در کمند نیست
فرهاد را که با دل شیرین تعلقسترغبت به نوشدارو و حاجت به قند نیست
هرجا که آتش غم دلدار شعله زدجان برفشان به ذوق که جای سپند نیست
بس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی