گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۲

 

بُشری اِذِ السّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَمللهِ حمدُ مُعتَرِفٍ غایةَ النِّعَم
آن خوش خبر کجاست که این فتح مژده دادتا جان فشانمش چو زر و سیم در قدم
از بازگشت شاه در این طرفه منزل استآهنگ خصم او به سراپردهٔ عدم
پیمان شکن هرآینه گردد شکسته حالانَّ العُهودَ عِندَ مَلیکِ النُّهی ذِمَم
می‌جست از سحاب امل رحمتی ولیجز دیده‌اش معاینه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰۴

 

اشکم دهل شده‌ست از این جام دم به دممی زن دهل به شکر دلا لم و لم و لم
هین طبل شکر زن که می طبل یافتیگه زیر می زن ای دل و گه بم و بم و بم
از بهر من بخر دهلی از دهلزنانتا برکنم ز باغ جهان شاخ و بیخ غم
لشکر رسید و عشق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۴۶

 

ای دل چو هست حاصل کار جهان عدمبر دل منه ز بهر جهان هیچ بار غم
افکنده همچو سفره مباش از برای نانهمچون تنور گرم مشو از پی شکم
تو مست خواب غفلتی و از برای توایزد فکنده خوان کرم در سپیده دم


متن کامل شعر را ببینید ...

منوچهری
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۵۸

 

ای از برادر و پدر افزون دوبار صدوز تیر آسمان بتازی چهار کم
بفرست حورزاده به حکم دو سه ستیزبا چنبر مصحف و بیخی بدان به هم
بادا بقای نام تو چندان به روزگارکاید برون ز صورت بی‌دو دویست کم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹

 

ای زلف تابدار ترا صدهزار خموی جان غمگسار مرا صدهزار غم
خالی نگردد از غم عشق تو جان منتا حلقهای زلف تو خالی نشد ز خم
بر عارض تو حلقهٔ زلف تو گوییاکز مشک چشمهاست به گلبرگ تر رقم
یا سلسله است از شبه بر گرد آفتابیا بیخهای شب زده بر روی صبحدم
ای در خجالت رخ و زلف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۶

 

گر درد سر نباشدت، ای باد صبحدمروزی به دستگیری ما رنجه کن قدم
پیش آی و تازه کن به سر آهنگ آن سرابر خیز و بسته کن به دل احرام آن حرم
او را یکی ببین و چو بینی « و ان یکاد»بر خوان و چون بخوانی بر روی او بدم
گو: ای شکسته خاطر ما را به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۴۳

 

وقتست کز ورای سراپردهٔ عدمسلطان گل بساحت بستان زند علم
دریا فکنده ذیل بغلتاق فستقیهر دم عروس غنچه برون آید از حرم
از کلک نقشبند قضا در تحیرمکز سبزه بر صحیفهٔ بستان زند رقم
آثار صنع بین که بتاثیر نامیههر دم لطیفه‌ئی بوجود آید از عدم
صحن چمن ز زمزمهٔ بلبل سحرگردد پر از ترنم زیر و نوای بم
از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۵

 

ما جان فدای آن رخ نیکوش می کنیم
در مه نظر از آرزوی روش می کنیم
بی اوچنانکه عادت سودا پزان بود
هردم چو آب از آتش دل جوش می کنیم
بهر شراب شادی روز وصال او
هر شب هزار جرعه غم نوش می کنیم
گر نقره (پیش) آیدوگر زر فتد بدست
در کار یار سیم بناگوش می کنیم
از طعنهای دشمن و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰۹

 

هر شب فتاده بر در تو خاک در خورم
یک شب مگر ز بام تو سنگی دگر خورم
جایی که تو کمان کشی، ای نخل فتنه بار
پیکان آب داده چو خرمای تر خوردم
روزی که بینمت ز پی دیدن دگر
شب تا به روز حسرت روز دگر خورم
گر تو خوشی که برگ مرادی نباشدم
از شاخ عمر خویش مبادا که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قطعات » قطعه شمارهٔ ۱۲۵

 

صاحب قران مملکت ای آصفی که هست
صدر تو قبله عرب و کعبه عجم
بر رای روشنت همگی کار ملک راست
آن روز شد که پشت فلک را نبود خم
برگرد خوان همت سلطان رای توست
یک گرده قرص خاور و یک کاسه جام جم
گر دست بر قلم بنهد بی اجازتت
تیر فلک سپهر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳

 

ای در دلم ز آتش عشق تو صد الم
هر یک الم نشانه چندین هزار غم
وصل تو زود رفت و فراق تو دیر ماند
فریاد ازین عقوبت بسیار و عمر کم!
دانی کدام روز عدم شد وجود ما؟
روزی که عاشقی بوجود آمد از عدم
گویند: درد عشق بدرمان نمیرسد
من چون زیم؟ که عاشقم و دردمندهم
ماییم و نیم جانی و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۴۰ - نیز در مدیحه گوید

 

ای پیش تو سپهر میان بسته چون قلم
مردم و مردمیت بعالم شده علم
شکلی چو دولت تو بخوبی نیامده
در ساحت وجود ز کاشانهٔ عدم
گه فخر منتسب و آداب مکتسب
در عقد تست منتسب و مکتسب بهم
کل جهان با من و بحسن از وجود تو
چون بیضهٔ حرم شد و چون روضهٔ ارم
با نفع توتیا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۰۲

 

از مشک اگر ندیدی بر پرنیان علم
وز قیر اگر ندیدی بر ارغوان رقم
بر پرنیان ز مشک علم دارد آن نگار
بر ارغوان ز قیر رقم دارد آن صنم
زلف سیاه بر رخ او هست سایبان
بر طرف نور طرفه بود سایبان ظُلَم
با روی او بهشت به دنیا شد آشکار
وز شرم روی او ز جهان شد نهان ارم
رویبثن همی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۶

 

گر من ز سوز عشق تو یک دم بر آوردم
دود از نهاد گنبد اعظم بر آوردم
گفتم بنالم از غم عشق تو پیش وصل
هجرت رها نکرد که خوددم برآورم
اشک سناره بر رخ گردون روان شود
وقت سحر که آه دمادم برآورم
از درد دل کند جگر روزگار خون
فریادها که نیم شب از غم برآورم
گر یک نفس زند دهنم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۲۹ - و قال ایضا فی الجربات

 

کوه بلاشدست ز رنج جرب تنم
بیچاره من که کوه بناخن همی کنم
رگهای من چو چنگ برون آمده ز پوست
پس من بناخنان خود آن رگ همی زنم
چون چوب خرگهست برو برپشیزها
انگشتهای کژ شده چون درهم افکنم
از بهر آنکه نیست گهرهای من خوشاب
هردم هزار دانۀ نا سفته بشکنم
چشمیست بازمانده درو قطرۀ سرشک
زاندام خسته، موضع هر چشم سوزنم
شخصم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۵۶

 

چون برافراخت خسرو سیارگان علم
در خاک پست کرد سراپرده ظلم
صبح دوم گرفت جهان گو چرا گرفت؟
اندر هوای شاه نزد جز به صدق دم
یک یک زبیم خنجر خورشید اختران
همچون مخالفان شهنشه شدند کم
بر روی آسمان اثر تیرگی نماند
اِلا زگرد موکب فرماندهِ عجم
دارای عهد نصرت دین کز علو قدر
شاید که بر معارج گردون نهد قدم
سلطان نشان اتابک […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی