گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۷۰

 

صد دوست بیش کشت منش نیز دوستمآخر چه شد که این کرم از من دریغ داشت
کاغذ مگر نماند که آن ناخدای ترساز نوک خامه یک رقم از من دریغ داشت
اندیشه نیست گر طلب جان کند زمناندیشهٔ من از دل نااستوار اوست
بادا بقای زلف و رخ و قامت و لبشیک جان من که سوختهٔ هر چهار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۸

 

گیرم که نیست پرسش آزادگان فنت
کم زانکه گاه آگهیی باشد از منت
خورشیدوار یک نظری کن که بر درند
سرگشته صد هزار چو ذرات روزنت
ترکی و بهر رزم زره نیست حاجتت
بس باشد آب دیده عشاق جوشتت
تو دانی و کسان، بحلت باد خون من
باری ز بار من بود آزاد گردنت
افتادگان که بر سر کویت شدند خاک
دامن کشان مرو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۱۵ - وله ایضا

 

ای سروری که مخزن اسرارغیب رابهتر
بهتر کلیدخاطر مشکل گشای تست
آنجاست نزهت دل و دانش که روی تست
وانجاست قبلة مه واختر که رای تست
عزم تو جز منازل اقبال نسپرد
تا نور رأی روشن تو رهنمای تست
خورشید کیمیاگر و دریای جوهری
هر یک چو بنگری بحقیقت گدای تست
بر رتبت معالی تو عقل کی رسد؟
کانجا که انتهای ویست ابتدای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

ظهیر فاریابی » قصاید » شمارهٔ ۲

 

گیتی که اولش عدم و آخرش فناست
در حقّ او گمان ثَبات و بقا خطاست
بنیاد چرخ بر سر آب است ازین قِبَل
پیوسته در تحرّک دوری چو آسیات
مشکل تراین که گر به مَثَل دور روزگار
روزی دو مهلتی دهدت گویی آن بقاست
واثق مشو به عمر که در خواب غفلت است
آنکس که چار بالش ارکانش متکاست
چون طینتت ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی