گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۲۵

 

بگشا ز بال همت عالی مکان گره
تا کی شوی چو بیضه درین آشیان گره؟
هر مشکلی ز صدق طلب باز می شود
ماند کی از حباب بر آب روان گره؟
سنگ نشان به دامن منزل رسید و ما
در راه گشته ایم ز خواب گران گره
قطع طریق عشق به قدر تأمل است
هر چند می شود ز کشیدن عنان گره
جوش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۸۷۷

 

تا بسته ای به طره عنبرفشان گره
عشاق را فتاده به رگهای جان گره
می کرد شانه شرح جمال تو مو به مو
ناگه فکند زلف تواش بر زبان گره
ساقی ز جام لعل تو یک نکته گفت دوش
در حلق شیشه شد می چون ارغوان گره
خواهد فریب مرغ چمن باغبان که زد
جعد بنفشه بر طرف بوستان گره
ما خون گشاده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۱۷

 

ای از حدیث زلف توام بر زبان گره
بگشای برقع از رخ و از زلف آن گره
چشمم گلی نچید ز باغ رخت هنوز
تا کی زند دو زلف تو بر ابروان گره
زلفت دلم بیست و در آویخت از هوا
جز باد دلگشا که گشاید چنان گره
خوبان که دانه دانه کنند اشک عاشقان
از ساحری زننده بر آب روان گره
ابرو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی