گنجور

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۹۵ - و قال ایضا یمدحه

 

ای پر شکر ز ذکر عطایت، دهان شکر
می نازد از سخایت طبعت روان شکر
جودتو تازه کرد درسومش وگرنه بود
منسوخ آیت کرم و داستان شکر
از خوان بخشش تو شکم سیر میکنند
آنها که می زنند دم اندر جهان شکر
تا می رود بجوی دوات تو آب ملک
سر سبز شد ز برگ کرم بوستان شکر
فریادرس عطای تو بدورنه بیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

همام تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۷

 

دوش از لبت ربوده ام ای مهربان شکر
پیداست در بیان من امروز آن شکر
چون نی به خدمت تو بسی بسته ام میان
تا همچو نی گر فتهام اندر دهان شکر
در عمر خود لبم ز لبت یک شکر گرفت
آری به کیل می بفروشد ازان شکر
از تاب آفتاب رخت تا نگردد آب
شد زیر سایه خط سبزش نهان شکر
پیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

همام تبریزی