گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۴

 

در کنج اعتکاف دلی بردبار کوبر گنج عشق جان کسی کامگار کو
اندر میان صفه‌نشینان خانقاهیک صوفی محقق پرهیزگار کو
در پیشگاه مسجد و در کنج صومعهیک پیر کار دیده و یک مرد کار کو
در حلقهٔ سماع که دریای حالت استبر آتش سماع دلی بی‌قرار کو
در رقص و در سماع ز هستی فنا شدهاندر هوای دوست دلی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۷۸۷

 

کام دلی به عالم ناپایدار کو؟
گیرم که زِه کنیم کمان را شکار کو؟
سودای عشق دست و دل از کار برده است
دستی که واکند گره از زلف یار کو
مست گذاره است درین بزم هر که هست
در دور چشم سرخوش ساقی خمار کو؟
ساقی کف زمانه پر است از عطای تو
ای ابر فیض، قسمت این خاکسار کو؟
عالم تمام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی
 

حزین لاهیجی » غزلیات ناتمام » شمارهٔ ۲۹۸

 

افسرده ایم، جام می خوشگوار کو؟
تنها نشسته ایم به گلشن، هزار کو؟
چون غنچه، تا فشردهٔ دل در قدح کند
خونین دلیم، ساقی گلگون عذار کو؟


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی