گنجور

وحشی » گزیده اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۲

 

خوش نیست هرزمان زدن از جور یار دادورنه ز دست تست مرا سد هزار داد
شد یار و غیر و داد قرار جفا به مایاران نمی‌توان به خود اینها قرار داد
رفت وز دست اهل تظلم عنان کشیدداد از عنان کشیدن آن شهسوار داد
آن ترک ظلم پیشه دگر می‌رود که بازاز خلق برخاست بر سر هر رهگذار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۹۷

 

آمد نسیم و رایحه مشکبار داد
مرغان باغ را خبر نوبهار داد
در روضه امید نهالی که رسته بود
بالا کشید و میوه مقصود بار داد
کوته کنم حدیث، گرانمایه قاصدی
از ره رسید و مژده اقبال یار داد
صوفی به شکر مژده او بزم عیش ساخت
تسبیح و خرقه را به می خوشگوار داد
آمد غبار موکب او همدم نسیم
عشاق را جلای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۱

 

تا اختیار خود به رقیب آن نگار دادناچار ترک او دل بی‌اختیار داد
تا او قرار داد که نبود جدا ز غیرغیرت میان ما به جدائی قرار داد
من خود خراب از می حرمان شدم رقیبداد طرب به مجلس آن میگسار داد
من بار راه هجر کشیدم جهاناو غیر را به بارگه وصل بار داد
من کلفت خمار کشیدم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی