تا اختیار خود به رقیب آن نگار داد
ناچار ترک او دل بیاختیار داد
تا او قرار داد که نبود جدا ز غیر
غیرت میان ما به جدائی قرار داد
من خود خراب از می حرمان شدم رقیب
داد طرب به مجلس آن میگسار داد
من بار راه هجر کشیدم جهان
او غیر را به بارگه وصل بار داد
من کلفت خمار کشیدم بناخوشی
او غیر را ز وصل می خوش گوار داد
آن پر خلاف وعده مرا بهر قتل نیز
صد انتظار داد ازین انتظار داد
گو محتشم به خواب عدم رو که دیگری
پاس درش بدیدهٔ شب زندهدار داد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و جدایی صحبت میکند. او به رقیب خود اختیاری میدهد و دلش را به او تسلیم میکند، اما رقیب او را به جدایی و ناراحتی دچار میکند. شاعر از تلخی هجران و درد فراق میگوید، در حالی که رقیبش دیگران را به وصال میکشاند و او را در عذاب رها میکند. در نهایت، شاعر به خود میگوید که در خواب عدم برود و از این وضعیت پر درد خلاص شود. این شعر بیانگر حسرت، انتظار و عطش عاشقانهاش است.
هوش مصنوعی: او برای اینکه اختیارش را به معشوق خاصی واگذار کرد، ناخواسته قلب خود را نیز به او سپرد و دیگر نتوانست او را ترک کند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که او خواسته است که هیچ جدایی و دوری بین ما نباشد، ما نیز به جدایی تن ندادهایم.
هوش مصنوعی: من به خاطر می نوشیدنی به شدت تحت تاثیر قرار گرفتم و رقیب من شادی را به مجلس شراب آورد.
هوش مصنوعی: من در راه جدایی او زحمت کشیدم و تنها در نزدیکی او بود که احساس آرامش و وصل را پیدا کردم.
هوش مصنوعی: من برای دلخوشی او شراب نوشیدم و از یاد دیگران غافل شدم.
هوش مصنوعی: شما به من وعدههای زیادی دادید که مرا به انتظاری طولانی کشاندید، حتی در مورد طعنه و کنایهها هم این انتظار ادامه داشت.
هوش مصنوعی: محتشم، به دنیای بیوجود خواب برو، چرا که کسی دیگر در شب بیدار، مراقب در این دنیا است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آمد نسیم و رایحه مشکبار داد
مرغان باغ را خبر نوبهار داد
در روضه امید نهالی که رسته بود
بالا کشید و میوه مقصود بار داد
کوته کنم حدیث، گرانمایه قاصدی
[...]
خوش نیست هرزمان زدن از جور یار داد
ورنه ز دست تست مرا سد هزار داد
شد یارِ غیر و داد قرار جفا به ما
یاران نمیتوان به خود اینها قرار داد
رفت وز دست اهل تظلم عنان کشید
[...]
عید آمد و صلای می خوشگوار داد
نوروز هم رسید و نوید بهار داد
عیدی چنان خجسته که از بس مبارکی
نوروز را به یمن قدوم اعتبار داد
نوروزی آنچنان به سعادت که عید را
[...]
آن دست دوستی که در اول نگار داد
با دشمنی به خون دل آخر نگار داد
دیدی که باغبان جفاپیشه عاقبت
بر باد آشیانه چندین هزار داد
می خواست خون ز کشور دارارود چو جوی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.