گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۲

 

دوش آگهی ز یار سفرکرده داد بادمن نیز دل به باد دهم هر چه باد باد
کارم بدان رسید که همراز خود کنمهر شام برق لامع و هر بامداد باد
در چین طره تو دل بی حفاظ منهرگز نگفت مسکن مالوف یاد باد
امروز قدر پند عزیزان شناختمیا رب روان ناصح ما از تو شاد باد
خون شد دلم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ