گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۵

 

از نان و آب نیست بقا و ثبات ما
باشد ز درد و داغ محبت حیات ما
یارب نصیب سوخته جانان عشق کن
ته جرعه ای که مانده ز آب حیات ما
از سعی، راه عشق به پایان نمی رسد
در ترک کوشش است طریق نجات ما
در دل هزار عقده ز افلاک داشتیم
حل شد به یک پیاله می مشکلات ما
قد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱

 

پاکا منّزها متعالی مهیمنا
ای در درون جان و برون از صفات ما
از رحمت تو کم نشود گر به فضل خویش
منت نهی و عفو کنی سیّئات ما
دوران شرّ و فتنه و طوفان و حیرت است
ظلمت حجاب راه شد از شش جهات ما
نوح عنایت توبه به کشتی مغفرت
سعیی کند مگر به خلاص و نجات ما
آلایشی که رفت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۳

 

یارب به عفو توست امید نجات ما
بپذیر عذر و در گذر از سیئات ما
اِرحم به فضل خود که ندارد تعلقی
الا به رحمت تو حیات و ممات ما
گر نه به حب آل نبی ممتلی بود
ناید به هیچ کار نفوس و ذوات ما
بر هرزه از عدم به وجود آمدیم نی
سرّی بود هر آینه هم در حیات ما
مولود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری