گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹

 

صد گل به باد رفت و گلابی ندید کسصد تاک خشک گشت و شرابی ندید کس
با تشنگی بساز که در ساغر سپهرغیر از دل گداخته، آبی ندید کس
طی شد جهان و اهل دلی از جهان نخاستدریا به ته رسید و سحابی ندید کس
این ماتم دگر، که درین دشت آتشیندل آب گشت و چشم پر آبی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی