گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۰

 

تا چشم باز کردم نور رخ تو دیدمتا گوش برگشادم آواز تو شنیدم
چندان که فکر کردم چندان که ذکر گفتمچندان که ره سپردم بیرون ز تو ندیدم
تا کی به فرق پویم جمله تویی چگویمچون با منی چه جویم اکنون بیارمیدم
عمری به سر دویدم گفتم مگر رسیدمبا دست هرچه دیدم جز باد می‌ندیدم
فریاد من از آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۸

 

در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدماز خود شدم مبرا، وانگه به خود رسیدم
در خلوتی که ما را با دوست بود آنجاگفتم به بی‌زبانی، بی گوش هم شنیدم
خورشید وحدت اینک از مشرق وجودمطالع شده است، ازان من چون ذره ناپدیدم
باری، دری که هرگز بر کس نشد گشادهسر ازل مرا داد، از لطف خود، کلیدم
چون محو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۸

 

دیشب به خواب شیرین نوشین لبش مکیدمدر عمر خود همین بود خواب خوشی که دیدم
در خون طپید جسمم تا دامنش گرفتمبر لب رسید جانم تا خدمتش رسیدم
می‌کند بی خم از جا اشکی که می‌فشاندممی‌زد به جانم آتش آهی که می کشیدم
دوشم به وعده گفتا یک بوسه خواهمت دادجان را به نقد دادم، وین نسیه را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی