گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴

 

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زدشعری بخوان که با او رطل گران توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادنگلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد
قد خمیده ما سهلت نماید امابر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد
در خانقه نگنجد اسرار عشقبازیجام می مغانه هم با مغان توان زد
درویش را نباشد برگ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ