گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴

 

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زدشعری بخوان که با او رطل گران توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادنگلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد
قد خمیده ما سهلت نماید امابر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد
در خانقه نگنجد اسرار عشقبازیجام می مغانه هم با مغان توان زد
درویش را نباشد برگ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۶۴

 

لاف محبت او، بر قدسیان توان زد
از سوز شوقش آتش، در انس و جان توان زد
بر آستان مهدی، گر سر توان نهادن
گلبانگ سربلندی، بر آسمان توان زد
گر دولت وصالش، خواهد دری گشادن
سرها بدین تخیل، بر آستان توان زد
بر جویبار چشمم، گر سایه افکند دوست
بر خاک رهگذارش، آب روان توان زد
عدلش چو رو نماید، ظلم و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی